با "رمق" باشید!



هرچند فارسی را مسلط است و راحت حرف می زند، اما بین هر چند جمله مکثی می کند، زیر چشمی به همسرش نگاه می کند و منتظر می شود که اگر کلمه ای را جابجا گفته، با اشاره ای تصحیح کند. همینکه در تمام طول مصاحبه تلاش می کند به هیچ شکلی از سن اش با خبر نشویم نشان می دهد فرهنگمان را هم به خوبی زبانمان یاد گرفته! اگر فیلم های ژاپنی زیاد دیده باشی، تنها از جنس خندیدنش متوجه ملیتش می شوی و اینجاست که کوهی از سوال برایت پدید می آید: اتسوکو هوشینو، بانوی چادری ژاپنی، در ایران به دنبال چیست؟

اتسوکو هوشینو

این گزارش را فردا، شنبه در روزنامه همشهری خواهید خواند.

با رمق بمانید!


نوشته شده در جمعه بیستم تیر 1393ساعت 21:30 توسط حسن فکوری |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

از کاسب های محله ی عبدالمطلب مشهد که نشانی خیمه الانتظار را بپرسی، به پرچم های امریکا و اسرائیل که پشت چراغ قرمز چهار راه سی و پنج متری کشیده شده اند، اشاره می کنند. وقتی به محل قرار می رسم، بعد از آنهمه تماس و تلاش فراوان که موفق شده ام قرار مصاحبه ای با معاون فرهنگي اداره كل اوقاف و امور خيريه خراسان رضوي بگذارم، انتظار دیدن این صحنه عجیب را ندارم: چهره ی نسبتا جوان اما خسته که حاکی از چندین شبانه روز بی خوابی و تلاش بی وقفه است در حالی که با سر و دستی خاکی مشغول شستشوی صحن خیمه الانتظار شده.

حجه الاسلام سعید آخوندی، مدیر مجموعه خیمه الانتظار، که از مجموعه های موفق در زمینه مهدویت است، در شلوغترین ساعات قبل از آغاز برنامه های دهه مهدویت، در گفتگوی کوتاه ما شرکت کرد و از دغدغه ها و فعالیت های مجموعه های مهدوی برایمان گفت.

متن کامل این گزارش ویژه فردا24خرداد در روزنامه همشهری منتشر می شود.

با رمق بمانید!


برچسب‌ها: امام زمان, شیوه مسلمانی, ایران

نوشته شده در جمعه بیست و سوم خرداد 1393ساعت 23:55 توسط حسن فکوری |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

این یادداشتم پیشتر در ویژه نامه ماهنامه «حلقه وصل» منتشر شده است.

اولین بار که با مفهوم فیلترینگ آشنا شدم، برمی گردد به زمستان سال 79، وقتی دانش آموز دبیرستانی بودم و قرار شد تحقیقی راجع به بیابان زایی انجام دهم. وارد سایت دبیرستانمان شدم و با کلی کلنجار رفتن با سیستم های آن دوره، توانستم جستجویی دست و پا شکسته در این زمینه انجام دهم، اما از قضا اولین سایتی که برایم باز شد مربوط به گروهک های ضد انقلابی می شد که جمهوری اسلامی را متهم به تخریب جنگل ها و بیابان زایی کرده بودند! باز شدن صفحه ی سفید با عبارت «مشترک گرامی! دسترسی به این سایت امکانپذیر نمی باشد» با آن فونت درشت و رنگ بنفش، برای منِ نوجوانِ تازه آشنا شده با فضای مجازی، آن هم وسط سایت دبیرستان، حکم مرگ آنی داشت! عرق سرد روی پیشانی ام نشست و دستپاچه شروع کردم به تلاش برای بستن آن صفحه و در نهایت هم همان کاری را کردم که هر نابلدی می کند، یعنی خاموش کردن مانیتور!

مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد

الآن که سیزده سال از آن روزها می گذرد، هنوز هم استرس آن لحظات باز شدن آنی صفحه ی فیلترینگ را در خودم حس می کنم، قبحی که دیدن آن جمله ی یک خطیِ بدون گل و بلبل، داشت به قدری سنگین بود که کمتر کسی ریسک می کرد و سایت غیر مطمئنی را در انظار عمومی باز می کرد. حتی این حفظ حریم ها در تنهایی هر کاربر هم نفوذ کرده بود، تا حدی که حرف زدن راجع به فیلترشکن، همانند صحبت کردن راجع به مواد مخدر و قاچاق بود.

اگر کمی تقویم ها را جابجا کنیم و روندی که تا کنون طی شده را در نظر نگیریم، به یک باره آن نوجوان سیزده سال پیش را پرت کنیم به ورطه ی دنیای تکنولوژی امروز و به وی بگوییم: «برای با خبر شدن از آخرین وقایع و نظرات اکثر مقامات دولتی می توانی خیلی سر راست به صفحه ی شخصی آنها در سایت فیلتر شده ی فیس بوک سر بزنی» قطعا با آدم هاج و واجی روبرو می شویم که به سختی بتواند آب دهان خود را فرو بلعد و بپرسد: چطور شد؟!

متاسفانه واکنش مسئولین فرهنگی ما با مقولات نویی همچون فضای مجازی، پیش از آنکه مبتنی بر اصول رفتار سازی در جامعه باشد، ابتدا امنیتی می شود، و بعد در یک حالت انفجاری تبدیل به کاریکاتوری می شود که هم اکنون شاهد آن هستیم و جالبتر اینکه این مقوله در طی تاریخ بارها برایمان تکرار شده، چه آن زمان که برای اولین بار رادیو وارد ایران شد و برای داشتن آنتن آن مردم بایستی مجوز از شهربانی می داشتند و چه بعدها در مقوله ویدئو و امثالهم این اتفاق را به شکل های مختلف تجربه کرده ایم.

سوالی که در اینجا مطرح است این است که در قبال دغدغه های فرهنگی رهبری که بارها به شکل های مختلف به مصادیق آن، از جمله فضای مجازی اشاره کرده اند، مسئولین اجرایی و حتی امنیتی چه پاسخی خواهند داشت؟ آیا یکی خواهد گفت که سطح فیلترینگ را بالا برده ایم و این در حالی خواهد بود که مسئول کنار دستی وی، خود از فیلتر شکن برای دور زدن قانون استفاده خواهد کرد؟

مساله ای که شاید در این میان کمتر به آن توجه شده، قبح شکنی فیلترینگ پس از بسته شدن فله ای سایت هاست. در شرایطی که سایت «پیوندها» به برکت همین روال سلبی جزء پربازدید ترین سایت های جهان و البته ایران می شود، و از طرفی وقتی اکثر افسران جنگ نرم امروز مجبورند از فیلترشکن بهره ببرند، عملا قبح محدودیت هایی که همیشه لازم است برای پاک سازی فضای مجازی اعمال شود شکسته می شود.

سایت پیوندها

همه ی اینها در حالی ست که می شود با کمی تدبیر و فرهنگ سازی، نه تنها روش های صحیح بهره بردن از فضای مجازی را به جامعه آموخت، بلکه حتی از این تهدید به عنوان فرصت بهره برداری کرد. هرچند این خود نیز بازی کردن در زمین دشمن محسوب می شود، اما به مراتب بهتر از این است که قبح ها شکسته شود و در عین حال رابطه ی بهره برداری از اینترنت توسط مسئولین و مردم تبدیل به یک جوک بزرگ شود.

با رمق بمانید!


برچسب‌ها: رسانه, فضای مجازی, فیلترینگ

نوشته شده در جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393ساعت 23:1 توسط حسن فکوری |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

گاهی آدم دلش را به چیزهای کوچک خوش می کند، چیزهایی که از نظر خودش بزرگ اند، خیلی بزرگ. گاهی دلم به همین روشن شدن چراغ یاهو مسنجر خوش می شود.

وقت و بی وقت ها که مجال می کنی و می نشینی پای آن سیستم ذغالی و می آیی به این فضای مجازی و ناگاه که سرم به ترجمه مقاله یا تمرین و درس و شاید اینترنت بازی(!) گرم است، می بینم چراغت روشن شده، می بینم آمده ای با آن لبخندت که کوه را به یادم آوری، می بینم آمده ای بی آنکه بد عهدی ایام خللی در صلابتت وارد کند، می بینم آمده ای بی آنکه سختی روزگار دل سردت کند، همین که می بینم آمده ای، دلم قرص می شود!


معلم‌ام، لبخند تو را چند صباحی‌ست ندیدم؛ یک بار دگر خانه‌ات آباد، بگو سیب! با رمق بمانی!


برچسب‌ها: معلم

نوشته شده در جمعه دوازدهم اردیبهشت 1393ساعت 1:31 توسط حسن فکوری |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

روز اول فروردین، دوفیلم ارزشمند، یکی ایرانی و یکی امریکایی، از سیما پخش شد که به اقتضای زمان پخش شان هر دو را دیدم. اولی فیلم «بوسیدن روی ماه» و دیگری «جاذبه». شاید در نگاه اول این دو هیچ ارتباطی به هم نداشته باشند اما نکته عجیبی بعد از دیدن این دو فیلم پشت سر هم، ذهنم را به شدت مشغول کرد؛ آن هم معضل پرچم بود!

یکی از هم پلاسی ها در صفحه ی گوگل پلاسش نوشته بود پس از بررسی صدها فیلم امریکایی به این نتیجه رسیده که در تمام فیلم های ایالات متحده که موضوع فیلم در خاک امریکا باشد قطعا لااقل یک جا از فیلم، پرچم امریکا نشان داده می شود. من خودم بعد از خواندن این نوت، بارها آن را در فیلم های مختلف آزمودم و تقریبا هیچ مثال نقضی پیدا نکردم. اینکه آیا وفور پرچم در خاک امریکا انقدر زیاد است که فیلمسازی بدون نمایش آن، امکانپذیر نیست، یا این امر بخشنامه ای(!)ست، و یا حس میهن پرستی تهیه کنندگان و کارگردانان اینقدر بالاست یا هر دلیل دیگری، هر چه که هست، پرچم هویت میهنی یک اجتماع است که متاسفانه ما هیچوقت به آن دقت نمی کنیم.

در فیلم هایی که از سیما پخش می شود، هرجا پرچم امریکا اینقدر گل درشت باشد آن را با ترفندهای کامپیوتری حذف می کنند(اتفاقی که در این سکانس از فیلم جاذبه موقع پخش از شبکه چهار افتاد).


از طرفی در فیلم های ایرانی هم نه تنها پرچم محلی از اعراب ندارد، بلکه در فیلمی مانند بوسیدن روی ماه که قرار است راجع به شهدای پای همین پرچم حرف بزند، وقتی اجبارا هم قرار باشد پرچمی روی میز مدیری نمایش داده شود، آن را دقیقا بر خلاف عرف، طوری روی میز قرار می دهند که فقط میله اش دیده شود!


قطعا این اتفاقی نیست، چون بارها شخصا دیده ام که در فیلم های ایرانی از پرچم فقط میله اش دیده می شود، حالا این آیا بخشنامه است یا میزانسن کارگردان به اقتضای فیلمنامه این را بیشتر می پسندد، هر چه که باشد، در «پایتخت» قصه جور دیگری بود!


سریال پایتخت در هر سه فصل خود، هویتی زنده برای پرچم قائل بود و اگر کسی با دقت هر سه فصل را بررسی کند خواهد دید که سیروس مقدم اتفاقا به دور از هر گونه شعارزدگی که بخواهد میهن پرستی را اگزجره در چشم مخاطب فرو کند، برای این سه رنگ مقدس، پرسوناژی شاخص و محترم قائل بوده و آن را همانطور که هست به نمایش گذاشته.


آقای مقدم!

از شما ممنونم نه فقط به خاطر «معمولی» بودن آدم های سریال ات. نه فقط به خاطر آخرتی که به یادمان آوردی در سکانس وصیت کردن بهبود؛


از تو ممنونم، نه فقط به خاطر اینکه بین این همه های و هوی، به آرامی «هما» را به درخت تشبیه کردی که نماد زایش و زندگی ست؛


از تو ممنونم، نه فقط به خاطر اینکه نشان دادی «سینی بازی» هنوز هم تفریح بچه های ماست، اگر انگری بردز بگذارد؛


از تو ممنونم، نه فقط به خاطر اینکه بعد از آن همه دوندگی برای خرید لباس، نشانمان دادی که در آخر باید با لباس ساده ی خودمان به پیشواز میهمان خارجی مان برویم؛ از تو ممنونم، نه فقط به خاطر هزاران نکته ریز و درشت دیگری که از سریال دوازده قسمتی ات، فارغ از شعار های همیشگی هنرمندان امروزی، بیرون می آمد.


بلکه از تو ممنونم، که ثابت کردی پرچم میهنم لولو خورخوره نیست! ثابت کردی می توان این سه رنگ را دید و همان اندازه هم نشان داد، بی آنکه حال مخاطب به هم بخورد! ممنونم از تو به خاطر زنده کردن هویت پرچم کشورم!


با رمق بمانید اهالی «پایتخت»!


برچسب‌ها: رسانه ملی, ایران, هنرهای نمایشی, سیروس مقدم

نوشته شده در جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 23:40 توسط حسن فکوری |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .



درباره رمق

خدایا
رمقی بده
که بفهمم
که درک کنم
که بنویسم ... که
ن والقلم
نه
نون والقلم


رمقیه

صفحه نخست
شناسنامه مدیر رمق
رایانامه
عناوین مطالب وبلاگ

آخرین مطالب

مسافری از ژاپن
اجتماعات مهدوی
فیلترینگ؛ درمان یا مسکن؟
چراغت روشن!
هویت پرچم!
به یاد همه لیلاها
جای گشاد جوب!
ابراهیم بر آتش
جای خالی «رسانه»ی ملی
می گویند...

خاک خورده ها

تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
آرشيو

طبقه بندی موضوعی

شخصی
اعتقادی
از دفتر های پاره ...
اجتماعی - سیاسی
ابویونی! (مخصوص بچه های دانشگاه)
فرهنگی - هنری
از کتاب هایی که خوانده ام
از شعر هایی که می خوانم
عکس نوشت

رمقدونی

نوشته های دیگرم در نشریه چارقد
پایگاه علمی فرهنگی انصار الحسین (ع)
بچه های پایگاه انصار الحسین (ع)
مجتبی امیری (دیگه چی؟!)
حرفی برای تمام فصول
زوج مسلمان دانشجو
پایگاه شهید لشگری
دیگری (عرفان پور)
دکتر احمدتوکلی
زوج مسلمان
علف هرز
غزلگیجه
مادرانه
یخ9
گودو
تهرانر
تیرباران
آدینه ها
این دو نفر
کیش و پات
دفترتجربه ها
ازدواج نوشت
امید های امید
سیب های کال
سرزمین پیچیده
راننده ی تاکسی
مثال نقض یک مغز
میثم امیری بشلی
هابیل( توقیف شد )
ارمیا ( رضا امیرخانی )
بچه ساعت ده شب مرد
بهترین شعر هایی که خوندم
گاوخونی( حسین نوروزی و بانو )
و ابلهانه می پندارد حق زیستن دارد
با دوست پری شانم و بی دوست پریشان
دودینگ
هیچکده
عصفور
نقاش فقیر
دلنها
عابد کیاحیرتی
روح پاره ها
مفرد مؤنث غائب
رضا دانشمندی (ایسنای خراسان)
یک حرف از هزاران (دکتر ثنایی نژاد)
یاد ایام (وبلاگ اساتید هواشناسیم)
ایران هیدرولوژی
یک منتقد دلسوز
میرهابیل
مجنون نامه
پنج دری
کامران نجف زاده
دانه های ریز حرف
سرجوخه
گمانه
شهر فرنگ
چشم زخم (محمد مهدی سیار)
آیات غمزه
محسن پاک نیت
اسدالله افتخاری
کوهستان آرام
آشیان مرغ سحر
قالب بلاگفا

rss


حسن فکوری

Create Your Badge