X
تبلیغات
با "رمق" باشید!

با "رمق" باشید!



روز اول فروردین، دوفیلم ارزشمند، یکی ایرانی و یکی امریکایی، از سیما پخش شد که به اقتضای زمان پخش شان هر دو را دیدم. اولی فیلم «بوسیدن روی ماه» و دیگری «جاذبه». شاید در نگاه اول این دو هیچ ارتباطی به هم نداشته باشند اما نکته عجیبی بعد از دیدن این دو فیلم پشت سر هم، ذهنم را به شدت مشغول کرد؛ آن هم معضل پرچم بود!

یکی از هم پلاسی ها در صفحه ی گوگل پلاسش نوشته بود پس از بررسی صدها فیلم امریکایی به این نتیجه رسیده که در تمام فیلم های ایالات متحده که موضوع فیلم در خاک امریکا باشد قطعا لااقل یک جا از فیلم، پرچم امریکا نشان داده می شود. من خودم بعد از خواندن این نوت، بارها آن را در فیلم های مختلف آزمودم و تقریبا هیچ مثال نقضی پیدا نکردم. اینکه آیا وفور پرچم در خاک امریکا انقدر زیاد است که فیلمسازی بدون نمایش آن، امکانپذیر نیست، یا این امر بخشنامه ای(!)ست، و یا حس میهن پرستی تهیه کنندگان و کارگردانان اینقدر بالاست یا هر دلیل دیگری، هر چه که هست، پرچم هویت میهنی یک اجتماع است که متاسفانه ما هیچوقت به آن دقت نمی کنیم.

در فیلم هایی که از سیما پخش می شود، هرجا پرچم امریکا اینقدر گل درشت باشد آن را با ترفندهای کامپیوتری حذف می کنند(اتفاقی که در این سکانس از فیلم جاذبه موقع پخش از شبکه چهار افتاد).


از طرفی در فیلم های ایرانی هم نه تنها پرچم محلی از اعراب ندارد، بلکه در فیلمی مانند بوسیدن روی ماه که قرار است راجع به شهدای پای همین پرچم حرف بزند، وقتی اجبارا هم قرار باشد پرچمی روی میز مدیری نمایش داده شود، آن را دقیقا بر خلاف عرف، طوری روی میز قرار می دهند که فقط میله اش دیده شود!


قطعا این اتفاقی نیست، چون بارها شخصا دیده ام که در فیلم های ایرانی از پرچم فقط میله اش دیده می شود، حالا این آیا بخشنامه است یا میزانسن کارگردان به اقتضای فیلمنامه این را بیشتر می پسندد، هر چه که باشد، در «پایتخت» قصه جور دیگری بود!


سریال پایتخت در هر سه فصل خود، هویتی زنده برای پرچم قائل بود و اگر کسی با دقت هر سه فصل را بررسی کند خواهد دید که سیروس مقدم اتفاقا به دور از هر گونه شعارزدگی که بخواهد میهن پرستی را اگزجره در چشم مخاطب فرو کند، برای این سه رنگ مقدس، پرسوناژی شاخص و محترم قائل بوده و آن را همانطور که هست به نمایش گذاشته.


آقای مقدم!

از شما ممنونم نه فقط به خاطر «معمولی» بودن آدم های سریال ات. نه فقط به خاطر آخرتی که به یادمان آوردی در سکانس وصیت کردن بهبود؛


از تو ممنونم، نه فقط به خاطر اینکه بین این همه های و هوی، به آرامی «هما» را به درخت تشبیه کردی که نماد زایش و زندگی ست؛


از تو ممنونم، نه فقط به خاطر اینکه نشان دادی «سینی بازی» هنوز هم تفریح بچه های ماست، اگر انگری بردز بگذارد؛


از تو ممنونم، نه فقط به خاطر اینکه بعد از آن همه دوندگی برای خرید لباس، نشانمان دادی که در آخر باید با لباس ساده ی خودمان به پیشواز میهمان خارجی مان برویم؛ از تو ممنونم، نه فقط به خاطر هزاران نکته ریز و درشت دیگری که از سریال دوازده قسمتی ات، فارغ از شعار های همیشگی هنرمندان امروزی، بیرون می آمد.


بلکه از تو ممنونم، که ثابت کردی پرچم میهنم لولو خورخوره نیست! ثابت کردی می توان این سه رنگ را دید و همان اندازه هم نشان داد، بی آنکه حال مخاطب به هم بخورد! ممنونم از تو به خاطر زنده کردن هویت پرچم کشورم!


با رمق بمانید اهالی «پایتخت»!


برچسب‌ها: رسانه ملی, ایران, هنرهای نمایشی, سیروس مقدم

نوشته شده در جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 23:40 توسط حسن فکوری |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

این نامه رو لیلا فقط بخونه

فقط میخوام که حالمو بدونه

کلاغا اطراف منو گرفتن ، از دور مزرعه هنوز نرفتن

لیــــلا ، دارن نقل و نبات میپاشن

تا عشق و خون دوباره همصدا شن

لیلا چقد دلم برات تنگ شده ، نیستی ببینی که سرت جنگ شده

نیستی ولی همیشه همصدایی

لیلای من دریای من ، کجایی

این نامه رو تنها باید بخونه

ببخش اگه پاره و غرق خونه

این نامه ی آخرمه عزیزم ، تولد دخترمه عزیزم

براش یه هدیه ی کوچیک خریدم

دلم میخواست الان اونو میدیدم

لیلا به دخترم بگو که باباش

رفتش که اون راحت بخوابه چشماش

رفتش که اون یه وقت دلش نلرزه

نپــره از خواب خوشش یه لحظه

لیـــــــلا…

لیـــــــلا…

اگه یه روز این نامه رو بخونی

دلم میخواد از ته دل بدونی

الان دیگه به آرزوم رسیدم ، باور نمی کنی خدا رو دیدم

***


به قول یه بنده خدایی، خدا مهربون تر از مادره، اگه طلب چیزی رو به دلمون بندازه، مقدماتش رو هم فراهم می کنه. حالا که طلب شهادت به دلمون انداخته، دعا کنید بی سر شهید بشیم.

کلیپ «این نامه رو لیلا فقط بخونه» با صدای مازیار فلاحی رو اینجا ببینید

سالتون با رمق


برچسب‌ها: شهدا, نوروز, ایران, شیوه مسلمانی

نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1392ساعت 19:21 توسط حسن فکوری |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

این یادداشتم راجع به فیلم «گذشته» اصغر فرهادی، پیشتر در نشریه راه قرآن منتشر شده است. به بهانه اسکار و نماینده ی سینمای ایران شدن این فیلم در اسکار(هرچند به بخش نهایی راه نیافت) بازنشر می کنم:

متن کامل این مقاله را در ادامه مطلب می توانید بخوانید


برچسب‌ها: هنرهای نمایشی, سینما, ایران, اصغر فرهادی

ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1392ساعت 16:38 توسط حسن فکوری |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

"ظهور حاتمي‌كيا در سينماي انقلاب واقعه‌اي است نظير خودِ انقلاب. هر كس سينما را بشناسد و آدم مغرضي هم نباشد، قدر حاتمي‌كيا را به مثابه يك فيلمساز در خواهد يافت. اما حاتمي‌كيا فقط در اين حد توقف ندارد. او در عرصه سينما مظهر انسان‌هايي است كه با انقلاب اسلامي ايران در تاريخ ظهور كرده‌اند و آنان را بايد «طلايه داران عصر معنويت» خواند." (سید شهدای اهل قلم، مرتضی آوینی)

 

قبلتر اینجا راجع به فیلم دعوت اثری متفاوت از حاتمی کیا نوشته بودم. اینکه جناب استاد حتی در وادی بیرون از دفاع مقدس هم حرف برای گفتن داشته باشد، برای کسی پوشیده نیست. اما آیا این یعنی حاتمی کیا در پاندولی بین خویشتنِ دهه ی شصت و خودِ امروزش است؟

مشکل ما این است که ابراهیم را با سنجه ی خودمان می سنجیم، همین می شود که اگر بت بشکند و تبر را به دست بت بزرگ بدهد، خیال می کنیم مزاح کرده با نمرود و اگر یک روز تیغ بردارد و سر پسر ببرد، فکر می کنیم از قبل می دانسته قوچی خواهد آمد، اما هیهات که ابراهیم ققنوسِ نشسته بر دامنه ی آتش است و گلستانش ایمان به حقیقت، و وای بر ما که به طمع برداً و سلاماً دست به شعله می بریم!

روزی که حاتمی کیا به رنگ ارغوان را نقش بست و توقیف شد و بعدتر با صد ترفند و تدبیر رفت روی پرده ی نقره ای، یادم هست که می گفت این فیلم را چند سال پیش ساختم، این فیلم حرفِ چند سال قبل من است، و باید همان به وقتش شنیده می شد! و این یعنی استاد فرزند زمان خویش است. یک روز خاکریزش آژانس می شود و یک روز چه بسا گزارش یک جشن! و ما چقدر کوته بینیم وقتی آدم های اینگونه را در بند تعاریف خودمان می کنیم. وقتی دولت را نقد کند تکبیر می گوییم و وقتی بگوید به مهندس موسوی و دکتر روحانی رای داده کِل می کشیم. بی آنکه بدانیم اتفاقا اینطور زیستن و دامن به کسی نیالودن هنر است.

زنده باشی مرد! با رمق بمانی استاد!


برچسب‌ها: هنرهای نمایشی, سینما, ایران, حاتمی کیا

نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1392ساعت 23:39 توسط حسن فکوری |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

این مطلب در ابتدا در سایت مبارزه منتشر شده است.

یک هفته از گروگانگیری سربازان ایرانی توسط گروهک تروریستی جیش العدل می گذرد و در این مدت همتی همگانی در فضای مجازی شکل گرفت که با ترند کردن عبارت freeiraniansoldiers در شبکه های اجتماعی، صدای مظلومیت و زخم خوردن میهن مان از تروریسم را به گوش جهانیان برساند. اما بعد از یک هفته باید دید در دنیای واقعی چه اتفاقی افتاده است؟ وقتی شرق و غرب کشورمان، سوریه و عراق و بحرین و افغانستان و حتی خود پاکستان(که الآن گروگان های ایرانی به آنجا منتقل شده اند)، هر روز درگیر یک واقعه ی تروریستی هستند و غربی ها عملا تفاوتی بین ایران و این کشور های منطقه نمی بینند، این حجم از انتشار خبر گروگانگیری در اینترنت بیش از آنکه راهگشا باشد، تنها به معروف تر شدن جیش العدل و ترسناک تر نشان دادن این گروه تروریستی کمک کرد، یعنی چیزی که شاید با هزاران رسانه، خودِ این گروه نمی توانستند در سطح بین المللی به آن دست یابند. اما به واقع چرا چنین موجی در فضای مجازی به راه افتاد؟

شاید اولین پاسخ به این موضوع را بتوان در متن هایی که در روزهای آغازین گروگانگیری در شبکه های اجتماعی منتشر شد جستجو کرد، و آن اینکه متاسفانه رسانه های فارسی زبان و در رأس آنها صدا و سیمای جمهوری اسلامی، از انتشار خبر و یا گزارشی از وضعیت گروگان ها امتناع می کند.

پس از تجربه ی تلخ وقایع سال هشتاد و هشت، و سکوت عجیب رسانه ملی در هفته اول بعد از انتخابات و تبعاتی که این سکوت به ارمغان آورد، از قبیل از بین رفتن اعتماد عمومی نسبت به این رسانه، انتظار می رفت صدا و سیما درس بزرگی را آموخته باشد و آن اینکه بداند با پاک کردن صورت مسأله، هیچ مشکلی حل نمی شود، تنها مخاطبین هستند که از رسانه ملی روی گردان می شوند. اما متأسفانه این تجربه ی تلخ در روزهای آغازین وقایع سوریه و این اواخر در وقایع عراق نیز تکرار شد و تقریبا ثابت کرد سازمان عریض و طویل رسانه ملی بسیار فربه تر از آن است که بتواند در افکار ایزوله ی مسئولین خود که خیال می کنند مردم دسترسی به هیچ منبع اطلاع رسانی دیگری ندارند، جهشی ایجاد کند.

مشکل دیگری که رسانه ملی درگیر آن است، این است که این سازمان در عمل می خواهد نقش سخنگویی تمامی ارکان نظام را به عهده بگیرد و حال اینکه هیأت دولت، وزارت امور خارجه، قوه قضاییه، شورای نگهبان و... همگی سخنگوی مخصوص به خود را دارند و صدا و سیما تنها بایستی انعکاس نظرات نظام را به مردم و در مقابل آن مطالبات مردمی از مسئولین را به عهده داشته باشد. اینکه رسانه ملی خود به طور مستقیم تشخیص می دهد که عنوان کردن چه معضل یا مشکلی به صلاح است و کدام نیست، عملا شخصیت «رسانه» بودن را از آن گرفته. این موضوع باعث شده مدیران، مسئولین و مجریان صدا و سیما بیشتر از آنکه به دنبال پیگیری مطالبات مردم باشند، با خودسانسوری و سکوت در قبال قضایای مختلف تنها به حفظ موقعیت فعلی و حاشیه امن خود باشند.

با ابتدایی ترین انتظارات از این سازمانِ صمً بکم در چارچوب قوانین تعریف شده ی آن می توان توقع داشت، یک گزارش چند دقیقه ای از چندین مسئول مرتبط با موضوع گروگانگیری (که می تواند شامل دبیر شورای عالی امنیت ملی، رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس، سخنگوی وزارت امور خارجه، فرماندهان نیروهای نظامی و... باشد) تهیه کند تا هم مردم بدانند که مسئولین در این ارتباط چه اقداماتی صورت داده اند و هم متولیان امر در جریان باشند که اگر کوتاهی کنند، کسی با اغماض و نادیده گرفتن رفتارشان به آن ها لبخند نخواهد زد.

امیدواریم روزی برسد که رسانه ملی به این باور برسد که گزارش از عملکرد مسئولین نظام نه تنها تضعیف نظام نیست بلکه به اقتدار آن کمک می کند و باور کند ارزش گزارش از وضعیت سربازانی که برای حراست از این مرز و بوم آماده ی گزینه های روی میز هستند، به مراتب بیشتر از گزارش از زایمان خاله شادونه است.


پ.ن. پس از انتشار این مطلب و پیگیری های مکرر، مطلع شدم رسانه ملی در اولین روز گروگانگیری اقدام به اطلاع رسانی کرده اما بعد از آن به دلایلی سکوت اختیار کرده است. ان شاالله سربازان آزاد شوند و خوش خبری اش از رسانه ملی پخش شود.

با رمق بمانند سربازان وطن


برچسب‌ها: رسانه ملی, ایران

نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1392ساعت 4:30 توسط حسن فکوری |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .



درباره رمق

خدایا
رمقی بده
که بفهمم
که درک کنم
که بنویسم ... که
ن والقلم
نه
نون والقلم


رمقیه

صفحه نخست
شناسنامه مدیر رمق
رایانامه
عناوین مطالب وبلاگ

آخرین مطالب

هویت پرچم!
به یاد همه لیلاها
جای گشاد جوب!
ابراهیم بر آتش
جای خالی «رسانه»ی ملی
می گویند...
درد مرد
باده به اندازه
خدا رو شکر خوشبختی
استرداد نا موفق

خاک خورده ها

فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
آرشيو

طبقه بندی موضوعی

شخصی
اعتقادی
از دفتر های پاره ...
اجتماعی - سیاسی
ابویونی! (مخصوص بچه های دانشگاه)
فرهنگی - هنری
از کتاب هایی که خوانده ام
از شعر هایی که می خوانم
عکس نوشت

رمقدونی

نوشته های دیگرم در نشریه چارقد
پایگاه علمی فرهنگی انصار الحسین (ع)
بچه های پایگاه انصار الحسین (ع)
مجتبی امیری (دیگه چی؟!)
حرفی برای تمام فصول
زوج مسلمان دانشجو
پایگاه شهید لشگری
دیگری (عرفان پور)
دکتر احمدتوکلی
زوج مسلمان
علف هرز
غزلگیجه
مادرانه
یخ9
گودو
تهرانر
تیرباران
آدینه ها
این دو نفر
کیش و پات
دفترتجربه ها
ازدواج نوشت
امید های امید
سیب های کال
سرزمین پیچیده
راننده ی تاکسی
مثال نقض یک مغز
میثم امیری بشلی
هابیل( توقیف شد )
ارمیا ( رضا امیرخانی )
بچه ساعت ده شب مرد
بهترین شعر هایی که خوندم
گاوخونی( حسین نوروزی و بانو )
و ابلهانه می پندارد حق زیستن دارد
با دوست پری شانم و بی دوست پریشان
دودینگ
هیچکده
عصفور
نقاش فقیر
دلنها
عابد کیاحیرتی
روح پاره ها
مفرد مؤنث غائب
رضا دانشمندی (ایسنای خراسان)
یک حرف از هزاران (دکتر ثنایی نژاد)
یاد ایام (وبلاگ اساتید هواشناسیم)
ایران هیدرولوژی
یک منتقد دلسوز
میرهابیل
مجنون نامه
پنج دری
کامران نجف زاده
دانه های ریز حرف
سرجوخه
گمانه
شهر فرنگ
چشم زخم (محمد مهدی سیار)
آیات غمزه
محسن پاک نیت
اسدالله افتخاری
کوهستان آرام
آشیان مرغ سحر
قالب بلاگفا

rss


حسن فکوری

Create Your Badge